اغتشاشات كارگري راكد شده و سرمايهداران بينالمللي آن، كه در شمار كهنترين بازرگانان نوع خود بودند، بر اثر امتناع ادوارد سوم از پرداخت بدهي خود ورشكست شده بودند؛ پروتزي در سال 1343 و باردي در سال بعد سقوط كرد. عليرغم اين هرج و مرج، دوتن از شريفترين ايتالياييهاي همهٴ اعصار در ربع نخست سدهٴ چهاردهم، ميزيستند: دانته (1265 - 1321) و جوتو (1276 - 1337)، كه هر دو فلورانسي بودند. كداميك براي آيندگان كار بيشتري كرده، پروتزي يا دانته آليگيري؟ باردي يا جوتو؟ پترارك 2 (1304 - 1374) و بوكاچيو (1313 - 1375) پيشتر استعداد خود را پيش از نيمهٴ قرن نمايان ساخته بودند. در حالي كه پاپها رم را به حال خود رها كرده بودند، بينوايي و اغتشاش در آنجا هم مانند بقيهٴ ايتاليا بالا گرفته بود. انقلاب كوتاه كولا ديرينتسو را به خاطر آوريد.
فرانسه، برخلاف ايتاليا، تا حدود زياديمتحد شده بود و شاه فرانسه مهمترين فرمانرواي اروپاي باختري به شمار ميرفت. فيليپ زيبا در سال 1302 نخستين شوراي نمايندگان فرانسه را تشكيل داد و به مخالفت با پاپ برخاست. درست است كه در همان سال جنگ ((مهميز زرين)) در نزديكي كورتره ميان شهرنشينان و كارگران فلاندر از يك سو و شهسواران فرانسوي از سوي ديگر روي داد و با شكست فرانسويان مهميزهاي زرينشان در ميدان جنگ پراكنده شد. اين رويداد يك چند مردمسالاري فلاندر را در برابر خودكامگي روزافزون شاهان فرانسه حفظ كرد. مبارزهٴ قهرمانانهٴ مردم فلاندر در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم يادآور يكي از نخستين نبردهاي جمهوري فرانسه در پايان سدهٴ هجدهم است. در آن هنگام فلاندريان از نعمت داشتن رهبري بزرگ و هوشمند1 به نام ياكوب فان آرتفلدهٴ گنتي (متوفا 1345) برخوردار بودند. او در سياست هوادار انگلستان بود. (و موجب شد ادوارد سوم در 1340 در گنت لقب شاه فرانسه را اختيار كند).
همچنين، او مردم سالار و ((بلژيكي)) بود. البته كوشيد تا برابان، هينو، و فلاندر را متحد كند و از اين راه كشور بيطرف و نيرومندي پديد آورد، ولي نتوانست بر رقابتها و اختلافهاي داخلي، محلي و طبقاتي چيره شود.
استقرار پاپها در آوينيون (كه در قلمرو فرانسه نبود، ولي تحت سلطهٴ فرانسه قرار داشت) در دوران پادشاهي فيليپ آغاز شد و قريب هفتاد سال دوام يافت (((اسارت بابلي))). همين پادشاه در سال 1307 دادگاه ننگين شهسواران معبد را تشكيل داد و موجب تعقيب و مصادرهٴ داراييهايشان شد. ممكن است او پيش از لويي چهاردهم (1655) گفته باشد: ((دولت يعني من)). اگر او اين مطلب را نگفته باشد (و بسا لويي نيز نگفته باشد، چه آنكه ميتوان با اطمينان اين گفتهٴ مشهور را جعلي و مشكوك دانست.)، مسلماً بدان ميانديشيده و ايمان داشته است. در